ميرزا حسن حسينى فسايى

266

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

[ وقايع فارس در دورهء مغول و تيمورى ، اتابكان و تركمانان ] پس لشكر مغول چون دريا به موج آمده لشكر شول و لر را متفرق كردند [ و ] سلجوقشاه روى دولت را چون سپاه خود برگشته ديد اگرچه « بيگ ليك « 1 » » كه از غلامان خاصه او بود مردانگى را از رستم و اسفنديار گذرانيد . پس سلجوقشاه و منگلى بيگ « 2 » از مقاومت با دريا از پا افتاده ، ناچار پناه به بارگاه سلطان اوليا شيخ مرشد ابو اسحق برده ، درها را بستند و از درون و بيرون تير چون تگرگ‌ريزان شد ، در بين ، بيگ ليك به سلجوقشاه گفت خلاصى جز در فرار ممكن نشود ، نقود جواهر را برداشته از ميانه درشويم ، سلجوقشاه فرار را عار دانست و جنگ كرد تا حصار شيخ ابو اسحق را گشودند « 3 » و جماعتى از اهل كازرون را كشتند و سلجوقشاه را به جانب نوبندگان بردند و در پاى « 4 » قلعه سفيد روز روشن « 5 » را سياه و عمرش را تباه نمودند پس تيمور نوكر التاجو به التاجو بگفت مصلحت بر اين است كه با اين لشكر بر شهر شيراز يورش آورده اهلش را كشته ، اموالش را بر سپاه مسلم داريم « 6 » ، التاجو به فطرت اصلى خود سخن تيمور را ناصواب پنداشت و او را به معاذير دل‌پسند مجاب داشت و چون بعد از كشتن سلجوقشاه وارث مردانه از دودمان سلغرى باقى نماند كار برنامه حكومت مملكت فارس به اتابك آبش خاتون « 7 » دختر اتابك سعد بن اتابك ابو بكر سلغرى كه مادرش تركان خاتون بود ، رسيد براى آنكه ابش در حبالهء نكاح منكوتيمور اغل پسر هلاكو بود و « التاجو » بزرگان و وزراء و امرا و اعيان مملكت فارس را برداشته به حضرت هلاكو رفته قرين اعزاز گرديد . در سال 662 : قاضى قضات شرف الدين ، امير سيد ابراهيم « 8 » كه از سادات عظام و اشراف عظام كرام فارس بود و به كمال زهد و طاعت و وفور كرم و عبادت مشهور ، چندى غربت اختيار نموده ، و در خراسان رحل اقامت بينداخت و سجاده عبادت را گسترده ، خود را به رياضتهاى شاقه ، مشغول داشت و هزار به هزار از مردم ، در قيد ارادت او درآمد [ ند ] و كرامات و مقامات گوناگون از او در اكناف شهرت يافت و در بين حديث حب الوطن من الايمان را خوانده ، از خراسان قاصد شيراز گرديد و در ميانهء راه بهرجا مىرسيد جماعتى به آوازه كرامات به او ملحق شدند و چون به قصبه نيريز رسيد ، شجاعان ملك شبانكاره به قاضى قضات امير سيد ابراهيم پيوسته او را مهدى آخر الزمان گفتند و شهرت انداختند كه امير سيد مردم را از آنچه در خيال آورند و آنچه در خانه ذخيره گذارند خبر دهد و در وقت جنگ با دشمن ، چندين هزار سوار غيبى به او

--> ( 1 ) . در متن : ( بيك لمبيك ) ولى در روضة الصفا منگلى بيگ آمده است ( ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 619 ) . مؤلف اين نام را از وصاف گرفته . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 109 . ( 2 ) . در متن : ( بيك لمبيك ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 619 . در شيرازنامه ( ص 89 ) ، فقط آمده است كه : ( سلجوقشاه به جانب كازرون روى نهاد ) . و ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 109 . ( 4 ) . در متن : ( پايان ) با توجه به شيرازنامه ( ص 89 ) تصحيح شد . و ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 110 . ( 5 ) . در متن : ( روزش ) با توجه به عبارت كه عينا ماخوذ از روضة الصفاست ، تصحيح شد . ( ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 620 ) قلعه سفيد در جنوب قلعه دار الامان است . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 255 . ( 6 ) . ر ك روضة الصفا ، ج 4 ، ص 620 . ( 7 ) . ر ك : يادداشتهاى قزوينى ، ج 1 ، ص 10 تا 16 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 621 . و شيرازنامه ، ص 89 . و تحرير تاريخ وصاف ، ص 111 .